تبلیغات
♥ ضــامِـــنِـــ دَردهـــا ♥ - ♥...14♥
یکی از خادمان روضه رضوان می گفت دختر بچه ای شفا گرفته بود. با تب و تاب ازش سوال کردم : چه دیدی و چه شنیدی؟
دخترک با آرامشی خاص گفت:  هیچی ، فقط بابامو خبر کنید ...
پدر دخترک که رسید طفل به گریه و هق  هق افتاد ؛ امام رضا گفت «به بابات بگو دیگه به خواهرم چیزی نگه»
پدر که از شفای کودکش بی قرار بود با شنیدن این جمله اختیار از کف داد. نفسش که برگشت به خادم گفت: دخیل که بستم به امام رضا گفتم: می خوای دخترمو شفا ندی شفا نده. اما برگردم قم به خواهرت گلایه خواهم کرد ...


تاریخ : جمعه 1393/11/10 | 05:04 بعد از ظهر | نویسنده : kozet :) | ♥... بگو ...♥
.: Weblog Themes By SlideTheme :.